وجود خدا
areast-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> …
هر که بر طريق خداپرستي محکم و استوار باشد،مصائب دنيا برايش سبک آيد،گر چه تکه تکه شود. دو تا مرد توی سلمانی منتظر نشسته بودند و با هم گپ می زدند.یکی گفت: زندگی خیلی سخته.اون یکی گفت :آره،ولی اگه بری سراغ خدا،حتما توی سختی ها کمکت می کنه.و جواب شنید :کدوم خدا؟!اگه خدائی بود که وضع مردم اینجوری نبود.خدا هست و مردم باید رنج بکشند؟!خدا هست و این همه گره توی زندگی هاست؟!و هر چه توضیح می شنید،سرسختانه تر روی حرفش پافشاری می کرد .اونها گرم بحث بودند که فقیری وارد شد و درخواست پول کرد.ظاهر اون نا مرتب بود وموهاش بلند و بهم ریخته و ژولیده،چشم های اونی که دلگرم به خدا بود برقی زد و گفت:گمون کنم هیچ سلمانی ای در شهر ما نیست ، نظرت چیه؟ اون یکی هم با تعجب پاسخ داد که :پس الآن ما کجا ئیم؟ اولی ادامه داد که :
اگر در شهرمون سلمانی وجود داشت که نباید کسانی مثل اون پیدا می شدند ، مگه نه؟! دوست من ، آرایشگرها هستند ، ولی تا به اونها مراجعه نکنی از ژولیدگی رهائی پیدا نمی کنی. خدای مهربون هم هست.
ولی تا سراغش نری،تا دست توی دستش نذاری و تا ازش نخوای اوضاع رو برات روبراه نکنه؛این توئی که مقصری،چون مثل ژولیده ای می مونی که سراغی از آرایشگر نمی گیره.